فخر الدين ابراهيم همدانى ( عراقى )

72

كليات ( فارسى )

پيش او مهر چون زمين بوسد * زيبد ار سر بر آسمان دارد ريزه‌چينيست از سر خوانش * آسمان گرچه هفت‌خوان دارد 125 به سكه بر خوان او نواله ربود * در بغل زان دوتاى نان دارد چاشنىگير او بود رضوان * قدسيان را چو ميهمان دارد گرد خاك درش نگردد ديو * ز آنكه جبريل آشيان دارد بگريزد ز سايه‌اش شيطان « 1 » * ز آنكه از نور سايبان دارد نهراسد ز بيم گرگ عدو * رمه‌اى كو چنو « 2 » شبان دارد 130 بر سر آمد ز جمله عالميان * به سكه او علم بىكران دارد بر سر آيد پسر ز اهل زمان * چون پدر صاحب الزمان دارد فتح گردد ز فضل او آن در * كز جهان روى سوى آن دارد منعما ، ذكر شكر تو پيوست * خاطرم بر سر زبان دارد ليك اظهار شرط عاشق نيست * مگر از شوق دل تپان دارد 135 زنده كردى شكسته را بسه بيت * كز دم عيسوى نشان دارد حرز جان « 3 » ساختم سه بيت ترا * كم ز صد فتنه در امان دارد خسته چون خواند نظم تو ، ز طرب * پاى بر فرق فرقدان دارد گر كند فخر بر جهان ، رسدش * كه مربى مهربان دارد خواستم تا جواب گويم ، عقل * گفت : كه طاقت و توان دارد ؟ 140 عاجز آيد ز دست مدح و ثنات « 4 » * هر كه پا در ره بيان دارد در مدح تو چون زنم ؟ كه ز غم * خاطرم قفل بر دهان دارد باد از انوار تو جهان روشن * تا جهان نور ز اختران دارد

--> ( 1 ) در اصل : سلطان ( 2 ) در اصل : چو تو ( 3 ) در 1 : من ز جان ( 4 ) در اصل : مدح ثنات